خرید بک لینک

حالم خیلی بده واین روزها خسته ومریضم. تنها فریادرس آدم خودشه....می‌دونم هرروز صبح با این فکر به ظهر میرسم و با نزدیک شدن به شب نور امید در من خاموش میشه.ایا اینهمه زحمت بی خروجی بود؟باید عوض بشم تا دنیام عوض بشه.نماز خواندنم باید منظم‌تر بشه.میخوام برا بچه ها بجنگم.من از اون همه طوفان وسیل گذشتم من باید دنیای خوبی رو به بچه هام بدم.باید کمی تلاش کنم.افسردگی امونم رو بریده.نمیتونم از خونه برم بیرون درد دارم.خداروشکر که مجبورم برم سرکار وگرنه توی خونه

برچسب: نویسنده: مانی کاظمی تاريخ: شنبه 24 مرداد 1405 ساعت: 5:16

طلبیده انگاری....

اولین باره.خیلی هیجان دارم.امیدوارم خوش بگذره .

کاملا یهویی جور شد.

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد ۱۴۰۳ساعت 19:39&nbsp توسط -  | 

برچسب: نویسنده: مانی کاظمی تاريخ: سه شنبه 9 مرداد 1403 ساعت: 1:31

خودم خواب بد دیدم همسرجان هم خواب بد دیده...

نمیدونم چه کنم دلم میخواد دردودل کنم هیشکی نیست.

آروم بگم دعام کن کسی نیست.

چه کنم نمیخوام عمقی فکر کنم.هرچی سطحی ترم راحتتر وبیخیالترم.میگذره.ولی دعام کن...

دلم مشهد میخواد طلب کنه.انگار تو دنیا نیستم

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر ۱۴۰۲ساعت 17:42&nbsp توسط -  | 

برچسب: نویسنده: مانی کاظمی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1402 ساعت: 15:56

وایی دارم میمیرم ازدردو ناخوشی...مریض شدم.تحملم کم

مدارس شروع شده....دلم میخواست تنها وفارغ باشم از دنیا اما نه مریض احوالپشت لبت سبز شده قدت هم قد خودمی جیگرم.

حال کره ی زمین خوب نی

+ نوشته شده در  جمعه پنجم آبان ۱۴۰۲ساعت 21:45&nbsp توسط -  | 

برچسب: نویسنده: مانی کاظمی تاريخ: شنبه 13 آبان 1402 ساعت: 14:36

اولین جلسه زبان رفتم بعد سال هااااا.....

خیلی دلگرفته م.مث همیشه دلم دوستی میخواد بشه حرف زدنیست اما.

کی به آخر میرسه.عمرم رفت.توانم تمام شد.مردم

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۴۰۲ساعت 20:33&nbsp توسط -  | 

برچسب: نویسنده: مانی کاظمی تاريخ: يکشنبه 5 شهريور 1402 ساعت: 13:10

سال بدی پشت سر گذاشته شد.انشالله سال جدید متفاوت تر باشه.رفتم درخواست جابجایی دادم یه درمانگاه دیگه.مخالفت شد.همینکه بدونن ناراضیم خوبه.یه مصاحبه هم دادم پراسترس بودم.کلی اذیت شدم تا روز بعدش...خیلی چیا رو نمیخوام یادآوری کنم.امسال نیمه اول سال باید برای یادگیری تمبک کاری کنم.خیلی درگیر سن بلوغ امیرم.ذهنم آشفته س + نوشته شده در  شنبه دوازدهم فروردین ۱۴۰۲ساعت 0:22&nbsp توسط -  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی کاظمی تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 12:51

دلم گرفته...هرچی کانتیکت ایساکو چک میکنم هیشکی ندارم زنگ بزنم حرف بزنم باهاش.دلم گرفته دلم میخواد یه هفته نباشم.دنیا تنگه برام. هیچ خودی نیست راحت درددل کنم....امان از بی کسی .....دنیا به این بزرگی هیچ فریادرسی نیست. + نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۴۰۲ساعت 13:52&nbsp توسط -  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی کاظمی تاريخ: شنبه 14 مرداد 1402 ساعت: 12:51

کلی تغییر ایجاد شد.محل کارم هم ....

خداروشکر بهترم.زندگی میگذره با احساسی بهتر.همین گذر خوبه.....

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آبان ۱۴۰۱ساعت 16:7&nbsp توسط -  | 

برچسب: نویسنده: مانی کاظمی تاريخ: جمعه 23 دی 1401 ساعت: 22:39

بالاخره متوجه رابطه ای که شکل گرفته بود شد و  ناراحت وعصبانی شد.مثل همیشه دیدن ناراحتیش واقعا ناراحتم کرد ودلم نمیخواد ناراحت ببینمش ولی یه جور ایی بدنشد... به هرحال اگرچه رابطه پیامک بود ولی یه تلنگر بود که من هم میتونم وچقد بده حال طرفت روبد کنی.هیچ توجیهی نداره هرکاری بدون اطلاع طرف مقابل بد هست وهیچکس توصیه نمیکنه.من هم پاک منزه نیستم.انسانم حواسم بود که کاربیشرمانه ای نکنم.اما در بطن این کار شرمندگی وجود داره درهرصورت صورت حتی بدون خطا. آبی که راکد بمونه گند میزنه. + نوشته شده در  چهارشنبه چهارم فروردین ۱۴۰۰ساعت 12:8&nbsp توسط -  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی کاظمی تاريخ: شنبه 11 تير 1401 ساعت: 0:14

احساس افسردگی دارم دوباره.من اینجا چیکار میکنم؟ خدایا یعنی حق من این بود؟ بیشترین تلاش و کردم.دلم گرفته.میخام برم که نباشم.خستم از همه ی ناراحتی های که تنهایی کشیدم تک تک موهایی که به آرزونی سفید شد.جوونیهای نکرده.احساس خلایی که هیچوقت پر نشد.اشکایی که عزیز بودن و آدمای بی ارزش سرازیرش کردن...همدمی که هیچوقت نیومد هیچوقت نبود.... + نوشته شده در  سه شنبه یازدهم خرداد ۱۴۰۰ساعت 21:7&nbsp توسط -  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی کاظمی تاريخ: شنبه 11 تير 1401 ساعت: 0:14

الان درمانگاه و.مث خر دارم کار میکنم.چند روزه به شدت دلم همزبون وفریادرسی میخواد توجهی کنه دلداری بده.ولی امان از بی کسی......امان و صد امان.....

آرزو دارم باهام صحبتی بشه.خدایا میزارم به حسابت.اینطور بنده ت رو قوی میکنی؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه دوم بهمن ۱۴۰۰ساعت 11:18&nbsp توسط -  | 

برچسب: نویسنده: مانی کاظمی تاريخ: شنبه 11 تير 1401 ساعت: 0:14

بازهم بی توجهی وبی حرمتی.علنا گفت تو زنانگی نداری.من خسته م خدا.چرا منو نمیکشی؟خدا تو شاهد تمام کمبودام بودی دست از پا خطا نکردم توجه ومحبت ندیدم.معلومه زنانگی میکردم برا کی؟ چن بار موهامو کوتاه میکرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مانی کاظمی تاريخ: دوشنبه 29 دی 1399 ساعت: 13:00

کلاساتون شرو شده.انلاین

تجربه جدیدیه.....

فعلا همه چی خوبه.اما نفرسوم حس میکنم.

ولی نمیخام بگردم.خسته م.نتیج نداره.

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۹ساعت 16:47 توسط - |

برچسب: نویسنده: مانی کاظمی تاريخ: دوشنبه 29 دی 1399 ساعت: 13:00

پارسال شب شهادت امام رضا توی شب بارونی دنبال پدرت بودم

چقد بد بود ونامانوس.لعنت به دخترایی که وارد رابطا مرد متاهل میشن.لعنت به هوسرانایی که زن رو از زندگی سیر میکنن با بی توجهیشون.لعنت خدا همواره با خیانت کارایی که طلبکاران ونادم نیستن.

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۹ساعت 12:57 توسط - |

برچسب: نویسنده: مانی کاظمی تاريخ: دوشنبه 29 دی 1399 ساعت: 13:00

همه چی نسبتا ارومه.طبق روال پیش میره مسنی دییوار باغ تموم شد و مجوز مراحل اخرشه.

سه روز میرم درمانگاه وسه روز آف هستم.خوبه فشار کمتره روم.مریض کمه خیلیی.

کلاساتون انلاینه.خودتون مستققل دارید کار مییکنید.البته امیر باید هل داده بشه ولی نازنین ماشالله خودش منیج میکنه.

+ نوشته شده در دوشنبه سوم آذر ۱۳۹۹ساعت 16:19 توسط - |

برچسب: نویسنده: مانی کاظمی تاريخ: دوشنبه 29 دی 1399 ساعت: 13:00

صفحه بندی